گنج

شمارهٔ ۱۰۰۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)۷ بیت
چرا به تحفه دردم همیشه ننوازیبه ناز و شیوه نسوزی مرا و نگدازی
خس توایم همه کار خس چه باشد سوزتو آتشی و توانی که کار ما سازی
به دست نیغ تو کار جراحت دل ریشمام نا شده خواهم که از سر آغازی
به زیر پا شکند هرچه افتد این عجیبستکه بشکند دلم از زیر پا نیندازی
نبرد دست به زلفت صبا به بازی نیزحریف زیر برست و نمی‌خورد بازی
اگر چه سرور بستان صنوبر آمد و سروترا رسد بسر سروران سرافرازی
کمال باز گزیدی هوای قامت باربدت میاد که مرغ بلند پروازی