شمارهٔ ۱۰۰۵
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهمانکهمیدانی۷ بیت
تو سروی و گل خندان همانکه میدانیرخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی
نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحالز شرم روی تو پنهان همانکه میدانی
اب تو آرزوی جان مردم است و مرااز آن لب آرزوی جان همانکه میدانی
اگر بوصل مداوای ریش دل نکنیرود ز دیدهٔ گریان همانکه میدانی
گر به غمزه کی سعی ناوک اندازیرسد به جان ضعیفان همانکه میدانی
مگر به باغ ز پیراهنت نسیمی رفتکه پاره کرد گریبان همانکه میدانی
دل کمال بویت همین که رفت از دستروان شد از عقب آن همانکه می دانی