گنج

شمارهٔ ۱۰۰۷

چرا هر دم از پیش ما میگریزیشهی از گدایان چرا میگریزی
به بخیلی مگر ای بخوبی توانگرکه از عاشق بینوا میگریزی
چرانی چرا از دعاگو گریزانتبلانی بلا از دعا میگریزی
و آن تازه برگ گلی کز لطافتاز آسیب باد صبا میگریزی
اگر او میگریزد ز چشم ای خیالشنو بگریز بینم کجا میگریزی
کمال ار به او میگریزی ز چشمشاز یک فتنه در صد بلا میگریزی