شمارهٔ ۹۴
آزاد بندهای که قبول دلی شودخرّم دلی که خاک ره مقبلی شود
ناچار هرکه در خط فرمان کاملی ستروزی به یمن همّت او کاملی شود
از جان سرشتهاند تو را ورنه مشکل استکاین شکل دلفریب ز آب و گلی شود
کس نیست جز نسیم که بگشاید ای دریغدل را به فکر زلف تو گر مشکلی شود
کشتی عمر غرقهٔ بحر غم است و نیستزاین ورطه اش امید که بر ساحلی شود
سوزد درون چو مجمر و ترسم که عاقبتراز دلم فسانهٔ هر محفلی شود
باشد خیالیا که متاع حدیث توروزی قبول خاطر صاحبدلی شود