گنج

شمارهٔ ۹۵

آن شاخ گل خرامان در باغ چون برآیدچون لاله از خجالت گل غرق خون برآید
چون در هوای رویش میرم عجب نباشدهر سبزه ای ز خاکم گر لاله گون برآید
یاران به دور خطّش فالی اگر گشایندبر نام من ز اوّل حرف جنون برآید
گرچه نمی برآید جانم ز غصّه لیکنچون نوبت جدایی آمد کنون برآید
از گریه بس که بگذشت آب از سر خیالیتا عاقبت در این کو از آب چون برآید