گنج

شمارهٔ ۹۲ - استقبال از شمس مغربی

هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیستگر خبر ز اندیشهٔ دوری ندارد دور نیست
و آن که با سوز محبّت نیست چون پروانه گرمگر همه ماه است شمع دولتش را نور نیست
ماه را گویی مگر نسبت به رویش کرده اندورنه بی وجهی به حسن خویشتن مغرور نیست
با حریفان از چه رو پیوسته دارد سرگراننرگس پر خوابِ چشم یار اگر مخمور نیست
ای خیالی منکر عشق بتان تا عاقبتجان نه در بازد به عذرِ این گنه معذور نیست