شمارهٔ ۷۹
گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفتعاقبت اشک طریق عجبی پیش گرفت
تا چرا نیش غمت تیز گذشت از جگرمجگر ریش مرا هست توان بیش گرفت
با غم و درد دل و جان چو مدارا کردندناوک تو طرف جان و دل ریش گرفت
تا شکستی نرسد از طرف محتسبشدم به خود برد صراحی و سر خویش گرفت
خیر شد عاقبت کار خیالی در عشقتا کم این خردِ عاقبتاندیش گرفت