شمارهٔ ۷۸
گرچه ماه نو به شوخی بی نظیر عالم استلیک در خوبی ز ابروی تو بسیاری کم است
گرنه دزد نقد قلب ماست زلف شب روَتاز چه معنی اینچنین آشفته حال و درهم است
گوشهٔ خاطر بپرداز ای دل از سودای جاندر حریم خاص جانان غیر چون نامحرم است
آه کز سودای چشمت حاصل عمر عزیزمیرود در عین خونخواری و آن هم یک دم است
ای دریغا نیست بنیاد بقا را محکمیورنه با جانان بنای عهد ما بس محکم است
ای خیالی کار عالم چون به کین جان ماستجان اگر خواهی مباش ایمن که کار عالم است