شمارهٔ ۶
تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مراغم پنهان تو رسوای جهان کرد مرا
بارها عشق تو می گفت که رسوا کُنمتهرچه می گفت غم عشق همان کرد مرا
این نشان بس ز وفا ترک کماندار تو راکه چو تیری به کف آورد نشان کرد مرا
گفتم ای اشک مرو هر طرفی گفت بروکآنکه پرورد بدین گونه روان کرد مرا
شادکام از روش نظم خیالی ز آنمکه خیال سخنش ورد زبان کرد مرا