شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی
تا به خون ریزی غمت خنجر گرفتکاکلت رسم جفا از سر گرفت
ماهِ رخسار تو را در جمع دوشدید شمع و از خجالت درگرفت
لاله زآن دم ساقی بزم تو شدکز سرمستی به کف ساغر گرفت
چون بلال خال مشکینت به خونتشنه شد جا بر لب کوثر گرفت
از نم چشم خیالی عاقبتسر به سر خاک درت گوهر گرفت