گنج

شمارهٔ ۴۰

قافیه: عنیست۶ بیت
به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیستوگرنه از طرف بنده هیچ مانع نیست
لبت چو دعویِ خون کرد غمزه تیغ کشیدحدیث منطقیان بی دلیل قاطع نیست
ز خدمت سگ کوی تو راحتی دیدمبه مردمی که کریم اند رنج ضایع نیست
به سعی ما سحری دولتی طلوع نکردچه سود کوشش بیچارگان چو طالع نیست
اسیر دام سر زلف توست مرغ دلمقسم به طایر گردون که غیر واقع نیست
ز جام دور خیالی میِ غرور منوشکه شربتی ست فرح بخش لیک نافع نیست