گنج

شمارهٔ ۳۹

به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیستچرا که هیچ دلی بی غم تو خرّم نیست
از آن به کعبهٔ وصل تو ره ندارد جانکه غیر در حرم خاص دوست محرم نیست
اساس عهد و وفا با تو محکم است مراولی چه سود که بنیاد عمر محکم نیست
دلم ز بادهٔ شوقت فتاده مست و خراببه عالمی ست که هیچش خبر ز عالم نیست
کجاست غالیه مویی که چون بنفشه ز شرمبه دور زلف تو آشفته حال و در هم نیست
چو لاله داغ منه بر دل خیالی بیشکز این متاع ز سوز غم تواش کم نیست