شمارهٔ ۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی
بیش از این مپسند در زاری منِ درویش راپادشاهی رحمتی فرما گدای خویش را
چارهٔ درد دل ما را که داند جز غمتغیر مرهم کس نمی داند دوای ریش را
چون سر زلف تو پیش چشم دزدی پیشه کردتا توانی بسته دار آن دزد بینا پیش را
ساقیا وقتی ز نزدیکان شوی کاندر رهشیک طرف سازی به جامی عقل دوراندیش را
تا به دست آورده است از غمزه چشمت ناوکیقصد قربانِ من است آن ترک کافر کیش را
سالها لاف گدایی زد خیالی و هنوزهمچنان سودای سلطانی ست نادرویش را