شمارهٔ ۳۷۵ - استقبال از همام تبریزی
منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهیکس به جایی نرسد جز به چنین همراهی
بیش در خرمنم آتش مزن ای ماه و بترسکه برآید ز منِ سوخته خرمن آهی
سالها شد که به سودای همین بیمارمکه شوی رنجه به پرسیدن من گه گاهی
ای مه نو به جمالت که بدین خرسندمکه ببینم به شبی روی تو در هر ماهی
گر بخواهد لب تو دل ز خیالی و تو نیزبر همین باش که به زاین نبود دلخواهی