گنج

شمارهٔ ۳۷۱

قافیه: انهگفتی۵ بیت
مرا ای مه اگر دیوانه گفتینمی‌رنجم ز تو یارانه گفتی
به زلف و عارضش گفتی غم خویششبی بود و چراغ افسانه گفتی
غمش گفتی درون سینهٔ ماستنشان گنج در ویرانه گفتی
ز ریش دل حکایت کردی ای اشکخبرها از میان خانه گفتی
گدایِ کوی ما گفتی خیالی ستتعالی الله که درویشانه گفتی