شمارهٔ ۳۷۰
ما نداریم به غیر از جگرِ افگاریکو طبیبی که شود چاره گرِ بیماری
بار هجر تو گران است مرا بر دل ریشکه بیابیم شبی بر در خدمت باری
دل به سودای تو در باخته ام لیک چه سودکه نکردی درم قلب مرا بازاری
تا قدم در حرم کعبهٔ تجرید زدیمسخن دوست شنیدیم ز هر دیواری
در چنین حال که افتاد خیالی از پایمگر از دست قبول تو برآید کاری