شمارهٔ ۳۶
باز آی که خلوتگه جانم حرم توستزیرا که تو شمعی و صفا در قدم توست
امیّد قبولِ همه بر حاصل خویش استبی حاصلی ما به امید کرم توست
دل را ز غم چشم خوشت حال خراب استوین طرفه که او را به چنین حال غم توست
ما مفلس عشقیم و گدایی صفت ماستتو شاه جهانی و دو عالم علم توست
ای صبح چو بگذشت شب هجر خیالیبرخیز و به شادی نفسی زن که دم توست