گنج

شمارهٔ ۳۵۳

بدین شوخی که تو بنیاد داریعجب گر خاطری را شاد داری
فراموشت نخواهم کرد گفتیفراموشت شد این هم یاد داری؟
هوای من نداری تا کی ای سروسر و کار مرا بی یاد داری
چه سعی است از نظر افتادن ای اشکتو می‌دانی که پیش افتاد داری
خیالی آن پسر شوخ و تو سرکشگله از بخت مادرزاد داری؟