شمارهٔ ۳۳
ای که همه کار ما راست به تدبیر توستغایت بهبود ماست هرچه به تقدیر توست
ما ز جهان غافلیم ورنه در او هر طرفشهرت دلجوی تو حسن جهانگیر توست
مایهٔ گنج وفا جان خراب من استچارهٔ مجنون عشق زلف چو زنجیر توست
ای که هوس می بری بندگیِ دوست رامانع این سلطنت غایت تقصیر توست
یاز کرامت ملاف یا چو خیالی به صدقپیروِ بخت جوان باش که او پیر توست