شمارهٔ ۳۱۹
گرچه اسرار نهانی می شود معلوم منزآن چه حاصل چون نشد هیچ آن دهان مفهوم من
یار بوسی وعده فرمود از دهان خود مراآه اگر گردد چو دی آن وعدهٔ معدوم من
دم به دم خون می خورم از بخت خویش و صابرمکاین شد از خوان ارادت در ازل مرسوم من
گرچه شد دور از حریم خاص وصل او نشدناامید از رحمت عامش دل محروم من
کی شدی کار خیالی راست از کوشش اگرچارهٔ کارش نکردی خدمت مخدوم من