شمارهٔ ۳۱۳
با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل منهردم گل وفایش می روید از گِل من
فردا که در حسابی آید حصول هرکسجز رنج و غصّه نبوَد از عشق حاصل من
از سرّ غیب عمری جستم نشان و آخردر نقطهٔ دهانش حل گشت مشکل من
گفتم که بر دل من چندین جفا مکن، گفتچندین مگوی آخر من دانم و دل من
آن لحظه با خیالی مقصود رخ نمایدکآیینهٔ جمالش باشد مقابل من