شمارهٔ ۳۰
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیستفریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست
کس نیست که گوید خبر از منزل مقصودوز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست
ما را هوس توست برآنیم که در سرخوشتر ز هوای تو هوا و هوسی نیست
گر لاله و ریحان نبود ما و خیالتگل هست چه نقصان بوَد از خاروخسی نیست
از خال سیه بر لب شیرین تو داغی استآری شکری هست ولی بی مگسی نیست
گفتی که درونِ دل تو کیست خیالیبیرون ز تو و نقش خیال تو کسی نیست