شمارهٔ ۲۹۹
ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیمبعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم
به امیدی که خیالت قدم آرد روزیخانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشتگرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقلدر ره سلسله مویان پریوش کردیم
ای خیالی دگر از محنت ایّام چه غمچون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم