شمارهٔ ۲۸۲
یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدشکه به آن روی نکو هرچه کند می رسدش
تا به اول نکنی فکر روانی ای سرودعویِ خوبی تو راست نیاید به قدش
هرکه با تو به ازل لاف ز درویشی زدنبود میل به سلطانی ملک ابدش
می رود در پیِ زلف تو دل شیفته امتا سرِ رشتهٔ تقدیر کجا می کشدش
باد هر لحظه به عمدا نکشیدی زلفتگر سر زلف تو گستاخ نکردی به خودش
ابروی شوخ تو در بردن دل نیستگرچه پیوسته خیالیّ تو دل میدهدش