شمارهٔ ۲۶۶
آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمشدم زد از روی تو آیینه نظر کردیمش
اشک رازِ دل غم دیده به مردم می گفتبود نامحرم از این خانه به در کردیمش
تا دگر پیش رخت خیره نخندد گل سرخدر چمن دوش به یک خنده دگر کردیمش
چشمت از حال دل بی خبران واقف نیستگرچه از حال دل خویش خبر کردیمش
شب چو شد رنجه به دشنام خیالی سگ اوما به اخلاص دعاهای سحر کردیمش