شمارهٔ ۲۶۵
ما را ز روزگار غمِ روزگار بسجور و جفایِ دلبر زیبا عذار بس
چشم از جهان و خلق جهان، سخت بسته ایمزیرا برای ما کَرَمِ کردگار بس
از هرچه خوب روی و گلندام و سروقدما را، اشارتی ز دو ابروی یار بس
از ناله های سوخته جانان روزگاردر باغ دهر نغمهٔ مرغِ هزار بس
بر جویبار عمر خیالی چو بنگریاشک روانِ دیدهٔ شب زنده دار بس