گنج

شمارهٔ ۲۶۴

عمری دویده ایم به دنبالِ اهل رازیارب مگر به یار رسم خود تو چاره ساز
زاهد به راه مسجد و ما کوی می فروشتا کارِ کی برآورد آن یار بی نیاز
انکار بر حقیقت عاشق چه می کنیای ره نبرده هیچ مگر جانب مجاز
پرهیز کن ز نالهٔ جانسوز بی دلانگر آگهی ز آتش این آهِ جانگداز
با جور یار به که بسازی در این دو روزتا کی کنی به شِکوِه خیالی زبان دراز