شمارهٔ ۲۶۳
گر به رویت کنند نسبت حورجان من نسبتی ست دورادور
سرِ کویِ تو تا ندید، نشدباغ فردوس معترف به قصور
آن چنان شد ز رشک روی تو ماهکه نمانده ست در رخ او نور
هرکسی چون به دور نرگس تومست جام غم است نامخمور
ما به سودای ابرویت آن بهکه نگیریم گوشهای و حضور
ای خیالی ز ننگ میری بهکه به نام نکو شوی مشهور