شمارهٔ ۲۶۲
دلا غم یار ما شد دل به جا دارکه او را یافتم یار وفادار
طریق باده نوشی گرچه جرم استبنوش و چشم رحمت از خدادار
تو را ای سرو بالا خود که آموختکه این بیچاره را چندین بلا دار
خطت را جان اگر مشگ ختا گفتخطایی گفت تو بر جان ما دار
گذشتی دی به باغ و گشت شمشادبه صد جان سرو قدت را هوادار
خیالش جز دل ما ای خیالیندارد جای دیگر دل به جادار