شمارهٔ ۲۵۵
هندوی زلف تو زآن حال مشوّش داردکه به تسخیر دلم نعل در آتش دارد
با وجود قد دلجوی تو ای نخل مرادخویش را سرو سهی کیست که سرکش دارد
به وصالت که ندارد هوس باغ بهشتهرکه در خانه چو تو حور و پریوش دارد
ساقیا بادهٔ بی غش ده و مدهوشم کنکه به سودازدگان عقل سرِ غش دارد
چو خیالی ز تو دارد طمع وقت خوشیخوش دلش کن که خدا وقت تو را خوش دارد