گنج

شمارهٔ ۲۴۷

هردم از جانب او تیغ بلا می‌آیدچه بلاهاست کز او بر سرِ ما می‌آید
نیست خالی ز هوایِ تو غم‌آبادِ دلمخانه‌ای را که تو سازی به هوا می‌آید
صدف گوهر وصل تو نه تنها دل ماستفیض باران عطایت همه جا می‌آید
یارب ارباب حقیقت چه سخن‌ها رانندکز زبان همه پیغام خدا می‌آید
گوش کن نغمهٔ بلبل ز من ای گل نفسیتا ببینی که چه گلبانگ دعا می‌آید
زاهدا همچو خیالی دم یکرنگی زنکز گِل طاعت تو بوی ریا می‌آید