شمارهٔ ۲۴۶
هر خطایی که سزاوار عتابی باشدعفو فرما که تو را نیز صوابی باشد
اگر از گریهٔ غم آن بَرَد چشم مراهیچ غم نیست گرش پیش تو آبی باشد
پردهٔ ما بدرد فکر جنون تا که تو رابر مه از سلسلهٔ مشگ نقابی باشد
گر نباشد خبر از محنت دوران چه عجبسر خوشی را که به کف جام شرابی باشد
ای خیالی به خیالی شده ای قانع و آنهم به شرطی ست که در چشم تو خوابی باشد