گنج

شمارهٔ ۲۴۱ - استقبال از بساطی سمرقندی

قافیه: ندارد۶ بیت
میر مجلس که چو لب بادهٔ روشن داردمردمی باشد اگر دارد و از من دارد
غمزه ات از پی دل چند کنم چشم سیاهاینک اینک دل من گر سر بردن دارد
گِرد لب طوطیِ خطّ تو چه شیرین مرغی ستکه شکر ریز لب و روضه نشیمن دارد
لبِ لعل تو ز خون دل ما سرخ شده ستای بسا خون غریبان که به گردن دارد
تا به دریوزهٔ صاحب نظری دیدهٔ منسایل کوی تو شد لعل به دامن دارد
گر نسوزد دلت از غصّه خیالی چون شمعاز پس مرگ چراغ تو که روشن دارد