شمارهٔ ۲۴۲
ناز مه جز به همین نیست که نوری داردورنه با مهر رخت نسبت دوری دارد
تا بر ابروی تو پیوست دل گوشه نشینبه حضور تو که پیوسته حضوری دارد
گوشهٔ خاطر عاشق ز هوای رخ توستهمچو فردوس سرایی که سروری دارد
راستی هرکه کند نسبت قدّ تو به سروهیچ شک نیست که در عقل قصوری دارد
با خیالی ز جفا هرچه کند معذور استیار، زیرا که جوان است و غروری دارد