گنج

شمارهٔ ۲۴۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرفتند۵ بیت
مسافران که در این ره به کاروان رفتندعجب مدار که از فتنه در امان رفتند
دلا چو جان و جهان فانی اند اهل نظربه ترک جان بگرفتند و از جهان رفتند
از این منازل فانی به عزم شهر بقاقدم به راه نهادند و هم عنان رفتند
از آن ز غصّه دلِ غنچه تو به تو خون استکه بلبلان خوش الحان ز بوستان رفتند
خیالیا چو رهِ رفتنی ست خیره مباشتو نیز سازِ سفر کن که همرهان رفتند