شمارهٔ ۲۲۸
گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهدبود که شاخ امل میوهٔ مراد دهد
اگر ز پردهٔ گِل گُل جمال ننمایدز لطف چهرهٔ نو رفتگان که یاد دهد
مگر که چارهٔ کارم همو کند ورنهز جور او به که نالم مرا که داد دهد
به آب باده نشان آتش ستم ز آن پیشکه خاکِ هستیِ ما را فلک به باد دهد
امید قرب خیالی به سعی ممکن نیستمگر ز عین عنایت خدا گشاد دهد