شمارهٔ ۲۲۹
گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام میبخشندنخست از رحمت خاصَش گناه عام میبخشند
عجب گنجیست دیوان خانهٔ رحمت تعالی اللهکه از وی کم نمیگردد اگر مادام میبخشند
گشا چون صبح چشم مهر و بنگر شیوهٔ روزیکه از مه زنگیِ شب را چراغ شام میبخشند
چه باشد ساغری بخشند مخموران عصیان رااز آن خم خانهٔ وصلت که جم را جام میبخشند
خیالی خویش را در باز تا خواند سگ کویتکه رندان هرچه میبخشند بهر نام میبخشند