گنج

شمارهٔ ۲۲۴

گل جامه دران بار دگر سر به در آوردوز حال رفیقان گذشته خبر آورد
رخسارهٔ سروی و خط سبز نگاری ستهر لاله و سنبل که سر از خاک برآورد
ساقی قدح بادهٔ گلرنگ به چرخ آرچون گُل خبر از نغمهٔ مرغ سحر آورد
هر گوهر اشکی که دلم داشت نهانیچشمم چو تو را دید روان در نظر آورد
از عمر خیالی به جز این بهره نداردکاندر قدم یار گرامی به سر آورد