شمارهٔ ۱۹
آن روز مه این نور سعادت به جبین داشتکز راه ادب پیش رخت رو به زمین داشت
ز آن پیش که در کار کمان عقل برد پیابروی کماندار تو بر گوشه کمین داشت
گر با غمت از نعمت فردوس کنم یاددانی که مرا وسوسهٔ نفس بر این داشت
عمری ست که داریم سری بر قدم فقردر عشق تو خود را نتوان بهتر از این داشت
بر ملک مکن تکیه که در زیر زمین استآن کس که همه روی زمین زیر نگین داشت
نقد دل و جان صرف رهت کرد خیالیدر دست چو درویش تو نقدینه همین داشت