شمارهٔ ۱۸
آنچه بیروی توام گریه به روی آوردهستسیل خون است که از دیده به جوی آوردهست
بادهنوشان تو خرسند به بویی بودندز آن می لعل که ساقی به سبوی آوردهست
با غم عشق تو بیوجه مرا جان دادندل نمیداد ولی زلف تو روی آوردهست
قیمت نکهت زلف تو صبا میداندکه شب تیره از آن راه چو موی آوردهست
ای خیالی مده از دست که اکسیر بقاستگرد خاکی که صبا ز آن سرِ کوی آوردهست