گنج

شمارهٔ ۱۸۶

قافیه: ازد۵ بیت
سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زدکه سرو قامت جانان علَم به صحرا زد
ببار بر سرم ای ابر مرحمت نفسیکه برقِ شوقِ تو آتش به خرمن ما زد
اسیر زلف تو ز آن شد دلم که روز نخستبه نقد قلب در آن حلقه لاف سودا زد
لبت به نکتهٔ شیرین چنان سخندان شدکه خنده بر دم جان پرور مسیحا زد
گهی رسید خیالی به کعبهٔ معنیکه از منازل دعوی دم تبرّا زد