شمارهٔ ۱۷۰
در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسندصفت قدّ تو می گفت به آواز بلند
تا نیِ قند به یاقوت لبت لافی زددست ایّام جدا می کندش بند ز بند
هیچ شک نیست که آشفته دلان بسیارنددر کمند تو، ولی چون من بیچاره کم اند
باز پیوست دل از سنگ ملامت چو شکستگرچه خود جام شکسته نپذیرد پیوند
گفته یی مانع دیدار نقاب است تو رااین گناه از طرف توست به رو بیش مبند
آخر از صبر خیالی همه را روشن شدکه شد از مهر جمالت به خیالی خرسند