گنج

شمارهٔ ۱۶۹

قافیه: ید۶ بیت
در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسیدماند بربوی خط سبز تو چندان که دمید
آب دوش از هوس عارض و قدّت همه شبدر قدمهای گل و سرو به سر می غلتید
دی گل و لاله همی چید کسی در بستانچون رخت دید از آنها همه دامن درچید
پیش صاحب نظران در صفت عارض تواشک هر نکته که گفت از سخنش آب چکید
ما به خاک در تو راه نبردیم ولیکاشک هر فکر که می کرد در این باب دوید
گفته ام غیرت مه روی تو را نادیدهتا نگویند خیالی رخ آن مه را دید