گنج

شمارهٔ ۱۶۸

قافیه: لشد۵ بیت
در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شددم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد
بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز اوبه یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد
اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظربست و آنگاه تماشای تو را قابل شد
حاصل کار تو ای دل به جز این نیست ز عشقکه سراسر همهٔ کار تو بی حاصل شد
گو مباش از طرف کار خیالی غافلکه ز سودای خطت کار بر او مشکل شد