گنج

شمارهٔ ۱۳۲

تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکندگویَش از جانب ما تا دگر این‌ها نکند
سر شوریده به پایت نرسد تا فلکشبر سرِ راه تو یکسان به زمین‌ها نکند
چشمت از شیشهٔ دل‌ها شکند باکی نیستکه تواند که چنان مست چنین‌ها نکند
رو به صرّاف خرد خاتم یاقوت نمایتا به جز مِهرِ تو را مُهر نگین‌ها نکند
تکیه بر منبر و محراب کند زاهد شهرمستِ جام کرمت تکیه بر این‌ها نکند
گوشه‌ای گیرد از ایّام خیالی اگرشچشم شوخ تو به هر گوشه کمین‌ها نکند