شمارهٔ ۱۱
گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش راشیوه مستی نشدی نرگس پر خوابش را
ما چنین غرقه به خون از پیِ آنیم ز اشککه در اوّل نگرفتیم سرِ آبش را
آه گرم از سبب آنکه مرا بی سببیسوخت، یارب تو نسازی دگر اسبابش را
طاق ابرو بنما گوشه نشین را نفسیتا که درهم شکند گوشهٔ محرابش را
ای صبا گر ز خیالی دلِ جمعت هوس استبر گُل آشفته مکن سنبل سیرابش را