شمارهٔ ۱۰۰ - استقبال از عارفی هروی
از آتش دل هر کس در سینه غمی داردچون نی که به سوز خود گرم است و دمی دارد
گو تیغ مکش هر دم بر غیر که از غیرتپیوسته دل ریشم بر جان المی دارد
از تیره شب بختم غافل منشین امروزکز سنبل تر خطّت بر مه رقمی دارد
سر در قدمش افکن ای دل که در این گلشنچون سرو سرافراز است هر کاو قدمی دارد
از زهد ملاف ای دل کاندر صفت رندیخوش نیست خیالی را با هرچه غمی دارد