شمارهٔ ۹۹
آه که نیش غمت خاطر من ریش کردوه که دلم جان و سر در پیِ آن نیش کرد
هرکم و بیشی که کرد یار ز جور و ستمبیش مکن گفتمش رغم مرا بیش کرد
لاف سری می زند عقل ولی هرکجاعشق قدم در نهاد عقل سر خویش کرد
گرچه کمان ابرویش داشت ولی بیشترسعی به قربان من ترک جفا کیش کرد
گوشهٔ تجرید را دل به خیالی گذاشتمنزل شاهانه را کلبهٔ درویش کرد