گنج

شمارهٔ ۸۵ - قصیده

آمد بهار و بخت که عشرت فزا شوداز هر طرف هزار گل فتح وا شود
گلشن شود نشیمن سلطان نوبهارچون بهر شاه تخت مرصع بنا شود
کان زر و جواهر بحر در و گهرشد جمع تا نشیمن بحر سخا شود
برگش زمرد است و گلش لعل آبدارگلزار تخت شه که بر آب بقا شود
توران سزد به پادشهی کز سر پریلعلی به صد هزار بدخشان بها شود
شد وقت کز نسیم قدوم بهار ملکدر باغ تخت غنچهٔ یاقوت وا شود
عید قدم مبارک نوروز مژده دادکامسال تازه از پی هم فتح‌ها شود
عید مبارک است کزان پای بخت شاهچون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود
خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خودهر کار کز خدای بخواهد روا شود