گنج

شمارهٔ ۸۴ - در نکوهش و ملامت حسودان

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ننیند۳۴ بیت
مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیندبا من قران کنند وقرینان من نیند
چون ماه نخشبند مزور از آن چو منانجم فروز گنبد هر انجمن نیند
از هول صور فکرت من در قیامتندگرچه چو اهل صور فکنده کفن نیند
پروردگان مائدهٔ خاطر منندگر خود به جمله جز پسر ذوالیزن نیند
بل نایبان یاوگیان ولایتندزیرا که شه طغان جهان سخن نیند
گاوی کنند و چون صدف آبستنند لیکاز طبع گوهر آور و عنبر فکن نیند
چون طشت بی‌سرند و چو در جنبش آمدندالا شناعتی و دریده دهن نیند
گاه فریب دمنهٔ افسون گرند لیکروز هنر غضنفر لشکر شکن نیند
چون ارقم از درون همه زهرند و از برونجز کآبش رنگ رنگ و شگال شکن نیند
اوباش آفرینش و حشو طبیعتندکالا به دست حرص و حسد مرتهن نیند
اندر چه اثیر اسیرند تا ابدزان جز شکسته پای و گسسته رسن نیند
گویند در خلافه ولیعهد آدمیممشنو خلافشان که جز ابلیس فن نیند
گویند عیسی دگریم از طریق نطقبرکن بروتشان که به جز گور کن نیند
خود را همای دولت خوانند و غافلندکالا غراب ریمن و جغد دمن نیند
بر قله‌های کوه ریاضت کشیده‌اندارباب تهمتند ولی برهمن نیند
از روی مخرقه همه دعوی دین کنندوز کوی زندقه به جز اهل فتن نیند
چون شمع صبح‌گاهی و چون مرغ بی‌گهیالا سزاید کشتن و گردن زدن نیند
من میوه دار حکمتم از نفس ناطقهو ایشان ز روح نامیه جز نارون نیند
جمعند بر تفرق عالم ولی ز ضعفموران با پرند و سپاه پرن نیند
تازند رخش بدعت و سازند تیر کیداما سفندیار مرا تهمتن نیند
فرعونیان بی‌فر و عونند لاجرماصحاب بینش ید بیضای من نیند
خود عذرشان نهم که جعل پیشه‌اند پاکز آن طالبان مشک و نسیم سمن نیند
آری به آب نایژه خو کرده‌اند از آنکمستسقیان لجهٔ بحر عدن نیند
بل تا مرض کشند ز خوان‌های بد گوارکارزانیان لذت سلوی و من نیند
بینا دلان ز گفتهٔ من در بشاشت‌اندکوری آن گروه که جز در حزن نیند
جائی است ضیمران ضمیر مرا چمنکارواح قدس جز طرف آن چمن نیند
نساج نسبتم که صناعات فکر منالا ز تار و پود خرد جامه تن نیند
نجار گوهرم که نجیبان طبع منجز زیر تیشهٔ پدر خویشتن نیند
وین جاهلان ملمع کارند و منتحلز آن گاه امتحان به جز از ممتحن نیند
از نوک خامه دفتر دلشان سیه کنمکایشان زنخ زنند، همه خامه زن نیند
آنجا که من فقاع گشایم ز جیب فضلالا ز درد دل چو یخ افسرده تن نیند
معصوم کی شوند ز طوفان لفظ منکز نوح عصمت الا فرزند و زن نیند
در کون هم طویلهٔ خاقانیند لیکاز نقش و نطرتند ز نفس و فطن نیند
حقا به جان شاه که هم شاه آگه استکایشان سزای حضرت شاه ز من نیند